
ديگر غزلهايم براي هيچكس نيست نه ... ؛ خاطراتم ماجراي هيچكس نيست اين شعرهاي لعنتي بايد بدانند ديگر كسي اينجا بجاي هيچكس نيست
بايد بگويم تا شما اين را بدانيد اين روزها در من هواي هيچكس نيست
كر شد خيابان هاي اين شهر دروغين در مغز من ... حالا صداي هيچكس نيست
تنهايي ام حتي رفيق نيمه را(ه) شد دردم شبيه دردهاي هيچ كس نيست
من زل زدن را خوب ميفهمم به جاده اين رد پا جاهاي پاي هيچكس نيست
باران تداعي مي كند اين را برايم اين روزها دل آشناي هيچكس نيست
|